بزرگترین فروشگاه شیرازیان

http://s4.img7.ir/0866J.jpg
تراژدی خفگی در کوچه بن بست در شهری پر از آزادراه

بگذارید با یکی دو مثال آزاردهنده شروع کنم
اینفوسیس یک شرکت هندی گمنام در سال 1981 و تنها با شش کارمند تاسیس شد. امروز که این مطلب را در انتهای سال 2016 برای شما می نویسم 190 هزار کارمند از 129 کشور دارد!  جزو 8 شرکت‌برترخدمات‌فناوری‌اطلاعات دنیاست. درآمدی حدود 10 میلیارد دلار دارد و از طریق شش بازار سهام مختلف در دنیا تامین مالی می کند! تصورش را بکنید این شرکت توانسته است از 129 کشور دنیا، سرمایه انسانی جذب کند.

کشوری هست که در آن فوتبال ورزش اول نیست. هیچکس این کشور را به فوتبال نمی شناسد. اما بیشترین توپ های دست دوز درجه اول فوتبال دنیا را این کشور تولید می کند. رونالد و مسی هر دو پاهایشان با توپ های ساخت این کشور معجزه می کنند. این کشور یاد گرفته است که با دنیا کار کند. فوروارد اسپورتز از کشور پاکستان آموخته است که با اکثر شرکت های معروف دنیا از جمله آدیداس کار کند.

این دو مثال را زدم که فکر نکنید فقط کشورهای پیشرفته جهانی عمل می کنند. جهان، جهانی شده است. این جمله یعنی چه؟ سرمایه، محصولات، خدمات، ایده ها، نیروی انسانی و دانش فنی از مرزها عبور می کنند. حتی کشاورزی هم دیگر بین المللی شده است. چین، کره و برخی کشورهای عربی در سرزمین خود کشاورزی نمی کنند.

اما متاسفانه ایران نه بواسطه تحریم های اقتصادی بلکه به واسطه محدودیت های ذهنی، در کوچه بن بست گیر افتاده است. ایران پر از پتانسیل های جهانی است اما این پتانسیل ها جهانی نشده است.

چرا می گویم محدودیت های ذهنی؟ بگذارید برای شما مثال دیگری بزنم: فکر می کنید که رییس کل بانک مرکزی انگلستان از چه کشوری است؟ خوب بدیهی است که چنین پستی را به هیچ کس جز یک انگلیسی نمی دهند اما ریاست کل بانک مرکزی این کشور را به یک اجنبی سپرده اند: یک کانادایی. دقت کنید ما داریم راجع به انگلستان صحبت می کنیم. کشوری که مهد صنعت مالی و همچنان پیشرو جهان در صنعت مالی و بانکداری است. آنها آموخته اند که باید جهانی عمل کنند. حالا این رفتار را مقایسه کنید با استخدام یک مربی خارجی برای یکی از تیم های ورزشی ما. مثلا فکرش را بکنید که بخواهند مدیر عامل ایران خودرو را یک خارجی بگذارند. اگر رییس جمهور استیضاح نشود حتما وزیر صنعت استیضاح می شود.

خب بلافاصله به ذهن ما می رسد که دولت باید کاری کند که کشور ما نیز بین المللی و جهانی عمل کند. دولت ناتوان تر و گرفتارتر از آن است که بتواند چنین کند. بهترین راهکار آن است که تک تک ما و سازمان ها و شرکت ها مسیر جهانی شدن را طی کنند.

✅نتیجه گیری
برای شروع در سطح فرد چند توصیه کلیدی دارم: در شبکه های اجتماعی مانند لینکدین به افراد خارج از کشور وصل شوید. خود را از دایره تنگ رفقای محلی و بومی برهانید. یک زبان خارجی بیاموزید. فرهنگ، آداب و رسوم یک کشور خارجی را مطالعه کنید. هر ماه یک روز یک روزنامه خارجی مطالعه کنید.
به این فکر کنید در هر رشته ای که هستید چگونه می توانید هنر/توانمندی خود را در یک بازار خارجی عرضه کنید.
میزبان توریست های خارجی شوید آن ها را به یک عصرانه یا شام دعوت کنید.

 کانال تلگرام متخصصین شغل و کسب و کار
 t.me/iteraket
#آی_تراکت سایت تبلیغ مشاغل:
 http://iteraket.ir



ارسال به: Balatar Donbaleh Cloob Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other

یکشنبه 24 بهمن 1395

تکنیک دو ستونی فرانکلین در تصمیمات دشوار

نویسنده: پسر پارسی   طبقه بندی: سبک زندگی، موفقیت، 

http://design-milk.com/images/2011/06/make-your-franklin-julien-beneyt.jpg
تکنیک دو ستونی فرانکلین در تصمیمات دشوار

در سال 1772 نوشته ای بین دو نفر رد و بدل شد که هنوز تازه، راهگشا و کاربردی به نظر می رسد. دانشمند بریتانیایی به نام ژوزف پریستلی (شیمی دانی برجسته که كشف اكسیژن به او نسبت داده می شود) در یک تصمیم گیری دشوار از بنجامین فرانكلین (یکی از بنیانگذاران ایالات متحده که نویسنده، سیاستمدار، مخترع و فعال مدنی بود) راهنمایی می خواهد. فرانکلین به جای آن که به وی پاسخ دهد، الگوریتمی کاربردی به وی پیشنهاد می کند که امروز نیز تازه و جذاب به نظر می رسد با هم این نامه را بخوانیم:

درباره موضوعی بسیار مهمی كه که از من در خواست مشورت نموده‌اید، من قادر نیستم كه با قاطعیت توصیه‌ای کنم، اما اگر اصراری هست به شما تکنیکی را پیشنهاد می‌کنم: زمانی كه انتخاب های دشوار رخ می‌دهند، تمام جنبه های مثبت و منفی به طور همزمان به ذهن ما نمی‌رسند. بلكه بعضاً یك دسته از دلایل بروز می‌كنند و در مواقع دیگر آن دلایل از ذهن خارج می‌شوند. به همین خاطر ما به یک گزینه تمایل پیدا می‌کنیم و سپس گزینه دیگر غلبه پیدا می‌کند و عدم قطعیت [بی تصمیمی و تلو تلو خوردن بین گزینه های پیش رو]، ما را سردرگم می‌سازد.

برای غلبه بر این چالش، روش من آن است كه باید صفحه‌ای از كاغذ را با یك خط به دو ستون تقسیم كرد: یك ستون به نام جنبه های مثبت (مزایا) و ستون دیگر به نام جنبه های منفی (معایب). سپس ظرف سه یا چهار روز در هر ستون شواهد مربوط به مزایا و معایب در صورت تحقق را یادداشت می‌كنم. [در این سه چهار روز به ذهن خودم اجازه می دهم سر فرصت جنبه های مثبت و منفی را شناسایی کند و روی کاغذ بیاورد].
سپس به بررسی اهمیت موارد یادداشت شده می‌پردازم. اگر در هر ستون  مواردی باشند كه از لحاظ اهمیت هم¬وزن باشند، هر دو خط می‌خورند. اگر یك مزیت معادل دو عیب است، آن‌گاه هر سه خط خواهند خورد. بدین ترتیب در نهایت مشخص می‌گردد كه تعادل به نفع كدام تصمیم است و به این صورت یقین حاصل می‌شود.
اگرچه وزن نکات مثبت و منفی نمی‌تواند با كیفیت جبری سنجیده شود، مع الوصف زمانی كه آن ها را به صورت مقایسه‌ای تحلیل می کنم، تصور می‌كنم كه می توانم بهتر قضاوت کنم و احتمال تصمیم‌گیری عجولانه كمتر می شود. در واقع من از این نوع الگوریتم بسیار سود برده‌ام.

✅راهکار
1- بعد از تعریف مساله و اهداف تان و شناسایی گزینه های پیش رو، برای هر گزینه یک تحلیل دوستونی انجام دهید.
2- ظرف چند روز در این تحلیل دو ستونی برای هر گزینه، نقاط مثبت و منفی را بنویسید.
3- حالا ببینید کدام نقطه مثبت برابر کدام نقطه منفی است. اگر یافتید، هر دو را با هم خط بزنید. ممکن است یک نقطه منفی معادل دو نقطه مثبت باشد، هر سه را با هم خط بزنید. این کار را ادامه دهید تا یکی از ستون ها کاملاً خالی شود
4- در انتها بررسی کنید اگر ستون مثبت ها همچنان آیتم خط نخورده دارد و ستون منفی خالی شده است این بدان معنا است که نقاط قوت این گزینه بیشتر از نقاط ضعف آن است چرا که نقاط قوت توانسته تمام نقاط ضعف را پوشش دهد و همچنان باز هم جنبه های مثبت دارد.  واگر ستون مثبت خالی شد و ستون منفی ها همچنان آیتم خط نخورده داشت، پس آن گزینه مطلوب نیست.

اولین کانال تخصصی موفقیت درشغل و کسب و کار
 t.me/iteraket
#آی_تراکت سایت تبلیغ مشاغل:
 http://iteraket.ir



ارسال به: Balatar Donbaleh Cloob Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other

http://s4.img7.ir/sy7ae.jpg

سندروم عملگرایی نمایشی دروازه بانان نگون بخت

فرض کنید که شما دروازه بان یک تیم فوتبال هستید و اکنون پنالتی شده است و شما باید در برابر ضربه پنالتی قرار بگیرید در ضمن می دانید شانس اینکه توپ به چپ، راست یا وسط زده شود، هر کدام 33 درصد است. خوب شما به کدام سمت خواهید پرید؟ چند درصد امکان دارد که شما در وسط دروازه بمانید؟

 اصولا چرا در اغلب موارد دروازه بان به سمت چپ یا راست می پرد و در واقع فقط از 66 درصد دروازه دفاع می کند. شما تا حالا چند دروازه بان را دیده اید که وسط دروازه بماند؟ احتمالا حداکثر یک یا دوتا
اما موضوع چیست؟ با اینکه شما به عنوان دروازه بان می دانید که 33 درصد ممکن است توپ به وسط زده شود، اما اینکه وسط دروازه بیاستید، کاری نکنید و توپ گل شود، خیلی ترسناک است. در واقع شما به عنوان یک دروازه بان ترجیح می دهید یک کاری بکنید حتی اگر آن کار الزاماً درست نباشد.
یک لحظه تصور کنید که دروازه بان تیم محبوبتان در مقابل یک ضربه پنالتی 1) شیرجه بزند و گل بخورد 2) بیاستد و گل بخورد.... احتمالا در مورد 2 او را سرزنش می کنید در حالی که از نظر منطقی این دو مورد هیچ فرقی ندارد و او گل خورده.
به این اتفاق «خطای عمل» یا «عملگرایی نمایشی» گفته می شود. همین رفتار را در برخی سرمایه گذاران بورس می بینیم. وقتی نمی توانند تحلیل درستی انجام دهند، نمی توانند کاری نکنند و ترجیح می دهند حتی شانسی یک معامله انجام دهند.

✅تحلیل و تجویز راهبردی:
برای ما گفتن این که نمی دانم خیلی سخت است. همچنین برای ما اینکه بگوییم فعلا نباید دست به  کاری زد و باید منتظر ماند نیز بسیار سخت است. بگذارید بیشتر توضیح دهم:

فکرش را بکنید موضوعی رخ می دهد و هیات مدیره شما را به عنوان مدیر عامل فراخوانده است و از شما می پرسد با توجه به کاهش قیمت ها و ضرری که متحمل شده ایم چه باید کرد؟ و شما می گویید هیچ کاری نباید کرد. دقیقا همین موقعیتی که ما هستیم بهترین موقعیت است. جو روانی بسیار سنگینی علیه شما شکل خواهد گرفت. شما به بی عملی و بی خیالی متهم خواهید شد. [با اینکه تصمیم شما مبتنی بر یک تحلیل دقیق است که هر گونه تغییری باعث افزایش زیان خواهد شد].

این مثال را زدم تا یک نکته مهم را بگویم: در کتاب های موفقیت و روانشناسی می نویسند که اقدام، شجاعت می خواهد من می خواهم بگویم که شجاعت عدم اقدام [در زمانی که عدم اقدام، منطقی تر است] بسیار مهم تر است. اگر می خواهید روی اراده خودتان کار کنید هر دو اراده را تقویت کنید: هم اراده اقدام و هم اراده عدم اقدام با وجود جو سنگین.
گاهی اقدام نکردن، بهترین اقدام است.

اولین کانال تخصصی موفقیت درشغل و کسب و کار
 t.me/iteraket
#آی_تراکت سایت تبلیغ مشاغل:
 http://iteraket.ir



ارسال به: Balatar Donbaleh Cloob Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other

http://s6.picofile.com/file/8231308568/images.jpg

رقابت با خود یا دیگران؟ کدام یک الهام بخش است؟

«بنگ!»، تیری شلیک شده و مسابقه آغاز می‌شود. دونده‌ها شروع به دویدن می‌کنند. دیروز باران آمده و زمین هنوز خیس است. هوا خنک شده و جان می‌دهد برای دویدن. دونده‌ها به هم نزدیک می‌شوند و مثل دسته‌ای از ماهی‌ها کنار هم می‌دوند. انگار همه یک گروهند. این حرکت همگانی انرژی کل مسابقه را افزایش می‌دهد. مثل هر مسابقه دیگر، دونده‌های قوی‌تر در کوتاه‌مدت جلو می‌افتند و ضعیف‌ترها عقب می‌مانند. ولی اوضاع برای بن کامن  متفاوت بود. همین که شروع مسابقه با شلیک تفنگ اعلام شد، بن از بقیه عقب افتاد. بند کندترین دونده بود. از زمان عضویت در تیم دو صحرایی دبیرستان هانا، در هیچ مسابقه‌ای برنده نشده بود. بن دچار فلج مغزی بود.فلج مغزی که نتیجه نقص در هنگام تولد است، بر حرکت و تعادل فرد تأثیر می‌گذارد. این نقص بدنی تا آخر عمر همراه فرد است. بدشکلی ستون مهره‌ها باعث به هم ریختن وضعیت قامتی فرد می‌شود. ماهیچه‌ها معمولا ضعیف شده و واکنش‌های بدن کند می‌شوند. سفتی عضلات و مفاصل بر تعادل فرد هم تأثیر می‌گذارند. افراد مبتلا به فلج مغزی معمولا در راه رفتن تعادل ندارند، پاهای‌شان پرانتزی است و روی زمین کشیده می‌شود. در نگاه دیگران، این افراد دست‌وپا چلفتی یا حتی علیل به نظر می‌رسند.گروه دوندگان از بن جلو می‌افتد و بن عقب و عقب‌تر می‌ماند. روی چمن خیس سر می‌خورد و با صورت روی زمین نرم می‌افتد. آرام بلند می‌شود و ادامه می‌دهد. دوباره می‌افتد. این بار دردش زیاد است. دوباره بلند می‌شود و باز هم می‌دود. بن تسلیم نمی‌شود. گروه دونده‌ها دیگر دیده نمی‌شود و بن تنها در میدان می‌دود. صدای نفس‌های خسته خودش را می‌شنود. احساس تنهایی می‌کند. بار دیگر زمین می‌خورد، اما دوباره بلند می‌شود. جدای از قدرت ذهنی‌اش، آثار درد و سرخوردگی در چهره‌اش هویدا است. چهره‌اش را در هم می‌کشد و با تمام توان بلند می‌شود و به دویدن ادامه می‌دهد. این وضع برای بن شبیه اوضاع هر روزش است. همه ظرف حدود بیست و پنج دقیقه به خط پایان می‌رسند. اما طی این مسیر برای بن معمولا بیش از چهل و پنج دقیقه طول می‌کشد.وقتی بالاخره به خط پایان می‌رسد، درد و خستگی وجودش را فرا گرفته است. از ذره ذره توانش برای رسیدن به خط پایان بهره گرفته است. بدنش خونی و کبود است. همه جایش پر از گل شده است. بن در واقع الهام‌بخش ماست. اما این داستان به سخت‌کوشی برای غلبه بر سختی‌ها مربوط نیست. قضیه بلند شدن دوباره پس از سقوط نیست. البته این‌ها درس‌های بزرگی هستند، اما برای فرا گرفتن‌شان به بن کامن نیازی نیست. بسیاری از افراد دیگر مثل ورزشکاران المپیک هم هستند که پس از چند ماه آسیب‌دیدگی دوباره برخاسته و قهرمان می‌شوند. درسی که از بن می‌آموزیم درس عمیق‌تری است.بعد از بیست و پنج دقیقه اتفاق جالبی رخ می‌دهد. همه دونده‌ها پس از گذشتن از خط پایان، برمی‌گردند همراه با بن می‌دوند. بن تنها دونده‌ای است که وقتی زمین می‌خورد دیگران به کمکش می‌آیند. بن تنها دونده‌ای است که وقتی به خط پایان می‌رسد صد نفر پشت سرش می‌دوند. درسی که از بن می‌گیریم درس ویژه‌ای است. وقتی با دیگران رقابت می‌کنید، کسی به فکر کمک نیست. اما وقتی با خودتان رقابت می‌کند، همه می‌خواهند کمک کنند. ورزشکاران المپیکی به یکدیگر کمک نمی‌کنند. آنها حریف یکدیگرند. بن هر مسابقه را با برداشتی روشن از چراییِ دویدنش شروع می‌کند. هدفش پیروزی بر دیگران نیست، پیروزی بر خودش است. بن هیچ‌گاه این هدف را فراموش نمی‌کند. این که به تلاشش ادامه دهد. دوباره بلند شود. مسیرش را ادامه دهد. و بارها و بارها این کار را تکرار کند. و هر بار که می‌دود تنها حریفش خود او است.

اولین کانال تخصصی موفقیت درشغل و کسب و کار
 t.me/iteraket
#آی_تراکت سایت تبلیغ مشاغل:
 http://iteraket.ir



ارسال به: Balatar Donbaleh Cloob Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other

دوشنبه 4 بهمن 1395

ساده‌ترین راه برای پولدار شدن

نویسنده: پسر پارسی   طبقه بندی: سبک زندگی، موفقیت، 

http://www.parvaresheafkar.com/wp-content/uploads/2016/09/rich-5.jpg
ساده‌ترین راه برای پولدار شدن

مارک البیون در کتاب خود تحت عنوان : "ساختن زندگی و امرار معاش"، دربارۀ یک مطالعۀ آشکار کننده از تاجرانی می نویسد که دو  مسیر کاملاً متفاوت پس از فراغت از تحصیل دانشگاهی طی کردند.

وی چنین می گوید:
یک بررسی از فارغ التحصیلان دانشکده بازرگانی، سابقه 1500 نفر را از سال 1960 تا 1980 مورد مطالعه قرار داده است.
در آغاز فارغ التحصیلان به دو گروه تقسیم شدند:
 الف: کسانی که گفته بودند می خواستند اول پول در بیاورند تا بعداً هر کار خواستند بکنند.
 ب: کسانی که ابتدا به دنبال علاقه واقعی خود بودند و اطمینان داشتند که پول عاقبت خود به دنبال آن می آید.

چه درصدی در هر گروه وجود داشت؟
از 1500 فارغ التحصیل در مطالعه موردنظر، کسانی که در گروه الف بودند 1245 نفر را تشکیل می دادند و گروه ب 255 نفر.  پس از 20 سال 101 نفر میلیونر در کل این دو گروه بوجود آمده بود که یک نفر از گروه الف و 100 نفر از گروه ب بودند.

اولین کانال تخصصی موفقیت درشغل و کسب و کار
 @iteraket
#آی_تراکت سایت تبلیغ مشاغل:
 http://iteraket.ir



ارسال به: Balatar Donbaleh Cloob Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other


http://media.jamnews.ir/Original/1391/06/29/IMG16095600.jpg

نقل شده: خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند.
منشی با خودش فکر می کرد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالاً اشتباهی وارد دانشگاه شده اند.

 مرد به آرامی گفت: «مایل هستیم رییس را ببینیم.»  منشی با بی حوصلگی گفت: «ایشان امروز گرفتارند.» خانم جواب داد: « ما منتظر خواهیم شد.»
منشی ساعتها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند. اما این طور نشد. منشی که دید زوج روستایی پی کارشان نمی روند سرانجام تصمیم گرفت برای ملاقات با رییس از او اجازه بگیرد و رییس نیز بالاجبار پذیرفت.

رییس با اوقات تلخی آهی کشید و از دل رضایت نداشت که با آنها ملاقات کند.
به علاوه از اینکه اشخاصی با لباس کتان و راه راه وکت وشلواری دست دوز و کهنه وارد دفترش شده،
خوشش نمی آمد.خانم به او گفت: ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند.

وی اینجا راضی بود. اما حدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد. شوهرم و من دوست داریم بنایی به یادبود او در دانشگاه بنا کنیم.
رییس با ناراحتی گفت: خانم محترم ما نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد می آید و می میرد، بنایی برپا کنیم. خانم به سرعت توضیح داد: آه نه، نمی خواهیم مجسمه بسازیم.
فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم. رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار دست دوز و کهنه آن دو را برانداز کرد و گفت: یک ساختمان!
می دانید هزینه یک ساختمان چقدر است؟
ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت و نیم میلیون دلار است. خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا می توانست از شرشان خلاص شود.
زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: آیا هزینه راه اندازی دانشگاه همین قدر است؟
پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم؟ شوهرش سر تکان داد.
رییس سردرگم بود. آقا و خانم لیلاند_استنفورد بلند شدند و راهی کالیفرنیا شدند، یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که تا ابد نام آنها را برخود دارد. دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد...

تحلیل و تجویز راهبردی:
فارغ از واقعیت داشتن و صحت  چنین روایتی، اینگونه اتفاقات مشابه پیرامون ما شکل می گیرد ولی ما می توانیم از این داستان واقعی یا خیالی سه نکته بیاموزیم:

1- توانمندی ها و قابلیت های انسان زبان ندارند. بنابراین نهفته هستند. پس بهتر است که همیشه فرض کنیم انسانی با مجموعه ای از توانمندی های نهفته پیش روی ما نشسته است. دست کم این است که هیچگاه به او بی احترامی نمی کنیم. شاید کارمند جوان و لاغر اندامی که هم اکنون پیش روی شما نشسته است صاحب بهترین ایده کسب وکاری در چند سال اخیر باشد!

2- در صورتی که با شما برخورد نامناسبی شد و شما طرد شدید. اصلا به فکر انتقام نباشید. بهترین روش انتقام گرفتن این است: کاری که دیگران می گویند و می گفتند نمی توانید را انجام دهید، به بهترین شکل ممکن انجام دهید. انرژی خود را در جهت ساختن و نه تخریب و انتقام هدایت کنید!

3- همیشه از خود بپرسید با این منابعی که دارم بهترین کاری که می توانم انجام دهم چیست؟ [منظور از منابع، دانش، پول، اعتبار، روابط، اطلاعات، زمین، نیروی انسانی و .... هر چیزی است که می تواند خلق ارزش کند] از خود بپرسید اگر همین منابع در اختیار دیگری بود با این منابع چه می کرد؟ آنگاه دریچه ای از ایده های خلاقانه پیش روی شما گشوده خواهد شد.
 اولین کانال تخصصی موفقیت درشغل و کسب و کار
 @iteraket
#آی_تراکت سایت تبلیغ مشاغل:
 http://iteraket.ir




ارسال به: Balatar Donbaleh Cloob Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other

جمعه 1 بهمن 1395

خرید درمانی چیست؟

نویسنده: پسر پارسی   طبقه بندی: پزشکی، سبک زندگی، 

http://s4.img7.ir/J437A.jpg

خرید درمانی واژه‌ای است که برای اشاره به خریدن کالاها یا خدمات به‌منظور بهتر شدن خلق‌وخو، بالا بردن اعتمادبه‌نفس یا اجتناب از یک موقعیت استرس‌زا یا افسرده کننده استفاده می‌شود. این رفتار در جوامع مدرن بسیار رفتار عادی و معمولی در نظر گرفته می‌شود و در صورت در نظر گرفتن حالت اعتدال و میانه‌روی لزوماً مضر تلقی نمی‌شود. خرید درمانی وسواسی عموماً به حالتی از خرید کردن افراطی گفته می‌شود که دیگر تبدیل به‌نوعی اعتیاد شده باشد و به‌خودی‌خود می‌تواند نشانه‌ای از افسردگی شدید و مشکلات روانی باشد که البته موجب به جا ماندن حجم انبوهی از قرض و بدهی برای فرد معتاد به خرید می‌شود.
 
از زمان طراحی و معرفی خدمات خطوط اعتباری، فرایند خرید کردن به‌طورکلی بسیار ساده‌تر شده و البته دیگر آن‌چنان هم مبتنی بر نیاز نیست. مردم خرید می‌کنند تا فقط همواره طبق مد روز باشند، دیگران را تحت تأثیر قرار دهند یا حتی بر احساسات و حس و حال خود تأثیر بگذارند. بخش عمده‌ای از کالاها و همچنین اثربخشی تبلیغات موجب می‌شود که این پیام به خریدار منتقل شود که خرید کردن موجب سرگرمی و رضایت بخشی است و علاوه بر آن می‌تواند موجب تأمین نیازها و خواسته‌های فرد در خرید ضروریات زندگی شود. فرهنگ خرید کردن به‌عنوان یک فعالیت را می‌توان به‌نوعی عامل به وجود آورنده مفهوم خرید درمانی دانست.
 اولین کانال تخصصی موفقیت درشغل و کسب و کار
 @iteraket
#آی_تراکت سایت تبلیغ مشاغل:
 http://iteraket.ir


ارسال به: Balatar Donbaleh Cloob Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other

http://bayanbox.ir/view/2992338231869164935/klid-movafaghiat-haftegy.ir.jpg

چگونه می توانم برای کسب و کار خود سرمایه گذار پیدا کنم بدون اینکه ایده ام لو برود؟ اگر ایده‌ی مرا بدزدند چه میشود؟ در ادامه‌ی مطلب، حقایقی را در مورد محافظت از ایده‌ی كسب و كارتان مطرح می‌كنیم:
شما مالك ایده‌ی خود نیستید و نمی‌توانید آن را بفروشید.
ایده مثل یك نسیم تابستانی است، می‌توان از یک ایده خوب استفاده کرد اما نمی توان مالک یک ایده شد و یا حتی آن را از کس دیگری دزدید. ایده، مثل یك لطیفه‌ی خوب است. استفاده از لطیفه‌ی دیگران سرقت محسوب نمی‌شود. البته استثناهایی هم برای این قاعده وجود دارد. مثلا شما می‌توانید حق‌امتیاز یك اختراع، و كپی رایت یك كار جدید(موسیقی، فیلم، كتاب،‌ نرم‌افزار) را به دست آورید.
اولین دلیل برای اینكه نمی‌توانید یك ایده را بفروشید این است كه مالك آن نیستید. دومین دلیل این است كه نمی‌توانید كسی را پیدا كنید كه آن را بخرد. شما فقط می‌توانید با ایده‌ی خود یك كسب و كار ایجاد كنید، ارزش‌افزوده خلق نمایید، یك تیم جمع‌ كنید و كاری انجام دهید، تعهد مشتریان را به دست آورید، و به فروش زودهنگام دست یابید.
واقعا دلهره آور است ... نمی‌توانم كاری كنم؟ باید ایده‌ام را فاش كنم؟
اگر فكر می‌كنید می‌توانید ایده‌ی خود را بفروشید، دیگر ادامه‌ی این مطلب را نخوانید، چون این مطلب برای شما نیست. دارید وقت خود را هدر می‌دهید. ولی اگر می‌خواهید كار كنید تا ایده‌ی خود را اجرایی نمایید می‌توانید به سراغ ادامه‌ی مطلب بروید. من می‌خواهم به شما كمك كنم تا جایی كه می‌توانید از ایده‌تان محافظت كنید.

هیچ وقت ایده‌تان را شانسی و بدون برنامه‌ریزی فاش نكنید.
اولین كاری كه باید بكنید این است كه ساكت باشید. بررسی كنید ببینید با چه كسانی و تا چه حد می‌خواهید ایده‌‌ی خود را به اشتراك بگذارید. یادتان باشد اگر كسی ایده‌ی شما را شنید و قبل از شما آن را اجرا كرد دزد نیست.این افراد لیاقت برنده شدن را دارند. و شما هم اگر كاری جز صحبت كردن انجام ندهید سزاوار ضرر و زیان هستید.
دومین كاری كه باید بكنید این است كه بفهمید چه كسی نیاز به دانستن این راز دارد و به او بگویید. اگر می‌توانید ایده‌ی خود را به طور كامل به تنهایی اجرا كنید همین كار را بكنید. ولی اگر به تیم احتیاج دارید افراد تیم را با دقت انتخاب نمایید. قبل از اینكه كل ایده‌تان را با آنها در میان بگذارید، احساسات و علایق آنها را جویا شوید.

به چه كسی می‌توانید اعتماد كنید؟
اگر نتوانید در مورد ایده‌ی خود به كسی اعتماد نمایید نمی‌توانید تیم جمع كنید. یادتان باشد ایده به تنهایی هیچ ارزشی ندارد، بلكه كار و فعالیت شما و گاهی حتی تیم شماست که به آن معنا می بخشد.

مطمئن باشید كه سرمایه‌گذاران قانونی، ایده‌ی شما را نخواهند دزدید. ولی اگر ایده را در یك گروه 30 نفره (یا بیشتر) ازسرمایه‌گذاران مطرح كنید، در این صورت اگر خلافی هم رخ دهد نمی‌توان كسی را متهم نمود. شما نمی توانید هم ایده ی خود را مخفی نگه دارید و هم به طور همزمان آن را اجرایی کنید، ولی می توانید هوشمندانه تصمیم بگیرید که تا چه حد در مورد ایده ی خود صحبت کنید.

آیا باید ایده‌ی خود را قانونی كنید؟
برخی از كارشناسان قانونی قبل از اینكه چیزی به آنها بگویید با اصرار از شما می‌خواهند اسناد محرمانه ای را امضا كنید. بهتر است این کار را انجام دهید و در صورت امكان آن را قانونی كنید،‌ ولی به این اسناد اعتماد نكنید و فكر نكنید كه مشکل شما را حل می کنند .نتیجه‌ِ‌ی نهایی: در مورد ایده‌تان حرف نزنید، بلكه آن را اجرا كنید.

تمام روز نگران این نباشید كه چه كسی می‌خواهد ایده‌ام را بدزدد. خودتان پا پیش گذاشته و یك كسب و كار بسازید. هوشمندانه از ایده‌ی خود محافظت نمایید ولی بدانید كه اگر ریسك به اشتراك‌گذاری ایده‌تان را به جان نخرید، فرصت‌ها را از دست خواهید داد.

اولین کانال تخصصی موفقیت درشغل و کسب و کار
 @iteraket
#آی_تراکت سایت تبلیغ مشاغل:
 http://iteraket.ir



ارسال به: Balatar Donbaleh Cloob Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other

یکشنبه 26 دی 1395

«تکنیک شخص معروف» در حل مساله و تحلیل

نویسنده: پسر پارسی   طبقه بندی: موفقیت، سبک زندگی، 

http://s6.picofile.com/file/8208362476/Matt_Damon_and_wife_009.jpg

هر کدام از ما سبکی برای فکر کردن و تحلیل کردن امور و پدیده ها داریم. بنابراین بعد از مدتی تکراری می شویم! همیشه یک جور پدیده ها را تفسیر می کنیم و همیشه یک جور فکر می کنیم. اگر هم بخواهیم که جور دیگری نگاه کنیم احساس ناراحتی می کنیم. چرا که با تحلیل ها و نگرش های قبلی ما در تضاد است. حالا می خواهم روشی را به شما معرفی کنم که می تواند به شما در این زمینه کمک کند.

یکی از روش های حل خلاق مساله این است که وانمود كنید كه شما شخص مشهوری هستید و سعی كنید مساله را از دید آن شخص حل كنید. شخصیت مفروض شما ممكن است چشم اندازهای جدیدی را نسبت به آن مساله به شما بدهد. برای مثال، با خود بگویید
اگر اسحاق نیوتن با این مساله روبرو می شد، چه می كرد؟
اگر بیل گیتس با بحران مالی روبرو می شد چه می کرد؟
اگر علی پروین با این مشکل دست و پنجه نرم می کرد، چه تصمیمی می گرفت؟
می توانید به جای شخص مشهور، از افرادی که مشهور نیستند اما شما آنان را به خوش فکری و خلاقیت و موفقیت می شناسید استفاده کنید:
اگر پسر عمه پولدار و موفقم در چنین موقعیتی قرار می گرفت چه تصمیمی می گرفت؟


به این ترتیب شما با تغییر زاویه و نگاه خود می توانید یک نگاه بدیع و جدید را تجربه کنید. در ضمن به خاطر تغییر نگاه و تضاد با نگرش های قبلی خود نیز احساس ناراحتی نمی کنید چون این نگاه را منتسب به نیوتن/علی پروین/پسر عمه خود می دانید.

یک مثال عملی:
شما با بحران زیر روبرو شده اید: به دلایل ناروا به زندان افتاده اید و مجبورید دو سال را در زندان بمانید. استرس زیادی دارید. خانواده تان بی پناه و بی پول در بیرون زندان هستند. چه می کنید؟
وقتی از تکنیک نیوتن استفاده می کنید به این ایده می رسید: شما یک نویسنده بالفطره هستید اما هیچگاه این فرصت فراهم نشد که بنشینید و کتاب بنویسید بنابراین اگر هدف گذاری و همت کنید می توانید هر دو ماه یک بار کتاب به بیرون بدهید. در ضمن شما ایده ها و دانش هایی دارید که بسیار جذابند و احتمالا کتاب شما به چاپ های بعدی هم خواهد رسید.

تجویز راهبردی:
برای بکارگیری تکنیک شخص معروف و موفق گام های زیر را طی کنید:
1- مساله خود را شناسایی کنید.
2- یک شخص معروف و موفق که به مساله شما نسبتا (و نه کاملاً) مرتبط است را  انتخاب کنید.
3- آن شخص معروف را در آن موقعیت در نظر بگیرید و از خود بپرسید که وی در چنین موقعیتی احتمالا چه می کرد و اصلا مساله را چگونه می دید، چگونه تفسیر می کرد؟
4- اگر ایده های بدست آمده مطلوب نبود، شخص معروف دیگری را انتخاب کنید.
اولین کانال تخصصی موفقیت درشغل و کسب و کار
 @iteraket
#آی_تراکت سایت تبلیغ مشاغل:
 http://iteraket.ir



ارسال به: Balatar Donbaleh Cloob Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other

جمعه 24 دی 1395

آیا شما شهامت نشستن را دارید؟

نویسنده: پسر پارسی   طبقه بندی: موفقیت، سبک زندگی، 

http://vista.ir/include/lifestyle/images/a19d785760cd5b9cfcaa6531da289ff9.jpg

در ذهن من و شما یکی از مصادیق شهامت یعنی اینکه در جمعی بزرگ روبروی یک مقام/مدیر ارشد بایستی و شروع کنی به انتقاد از وی آنهم شجاعانه و با صدای بلند. اما شهامت دو رو دارد. یکی از بهترین جملاتی که دو روی شهامت را نشان می دهد جمله ای از چرچیل است:
شهامت یعنی ایستادن و سخن گفتن .
شهامت همچنین یعنی نشستن و گوش دادن


چه یک خانه دار هستید یا یک کارمند یا یک مدیر مدرسه و یا یک رییس جمهور شما هم باید شهامت ایستادن را داشته باشید و هم شهامت نشستن و شنیدن انتقادات و نظرات دیگران را.

آخرین باری که شهامت به خرج داده اید و به عنوان یک پدر/مادر به سخنان متفاوت فرزند خود گوش داده اید کی بوده است؟
آخرین باری که به عنوان یک مدیر نشسته اید و به ایده های نامتعارف کارمندان و همکاران خود گوش داده اید و بعد از یک مکث کوتاه گفته اید فکر می کنم حق با شماست و در این مورد من کاملا اشتباه کردم.
آخرین باری که به عنوان رییس جمهور روبروی منتقدان خود نشسته اید و سپس به تصمیمات اشتباه خود اعتراف کرده اید چه زمانی بوده است؟

تجویز راهبردی:
هیچ کدام از عادت ها یا اگر بخواهم بهتر بگویم فضیلت های اخلاقی یک شبه به دست نمی آیند. با خودتان قرار بگذارید هر هفته در یک مورد فضایی را فراهم کنید تا دیگران شما را نقد کنند و سپس اگر اشتباه کرده اید بدون اینکه سعی در توجیه، پوشش، بهانه آوری و ... باشید بپذیرید که اشتباه کرده اید. هر هفته با خودتان تکرار کنید نشستن و گوش دادن هم شهامت می خواهد.

بگذارید یک مثال عملی برای شما بزنم: یکی از فرهیختگان می گفت من هر از چند گاهی در سر کلاس هایم آمار اشتباه می گویم و جلسه بعد آن آمار را اصلاح می کنم و معذرت خواهی میکنم. ممکن است دانشجوی من یک هفته آمار اشتباه در ذهنش باشد اما با این کار برای تمام عمر می آموزد استادش نیز می تواند اشتباه کند و اگر اشتباه کرد باید معذرت خواهی کند.
با شهامت باشید هم در بیان بی لکنت حقایق و هم در اعتراف بی لکنت اشتباهات و هم در شنیدن بی تکلف ایده های مخالف از افرادی که از شما پایین تر، کم تجربه تر و .... هستند.
اولین کانال تخصصی موفقیت درشغل و کسب و کار
 @iteraket
#آی_تراکت سایت تبلیغ مشاغل:
 http://iteraket.ir



ارسال به: Balatar Donbaleh Cloob Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other


نویسندگان

نظرسنجی

    درصورتی که شرایط مهاجرت را داشته باشید ایا از ایران میروید؟




  • ابر برچسبها







آمار وبلاگ

  • کل بازدید : 0
  • بازدید امروز :1
  • بازدید دیروز : 8
  • بازدید این ماه : 1
  • بازدید ماه قبل : 6
  • نویسنده : پسر پارسی
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

پکیج اموزش تصویری بورس از مبتدی تا پیشرفته بزرگترین فروشگاه شیرازیان