بزرگترین فروشگاه شیرازیان

چهارشنبه 18 اسفند 1395

چگونه در یک همایش سخنرانی کنیم ؟

نویسنده: پسر پارسی   طبقه بندی: موفقیت، مطالب خواندنی، 

http://www.mazyarmir.com/wp-content/uploads/2016/09/n00001369-s.jpg
چگونه در یک همایش سخنرانی کنیم ؟

یکی از دغدغه های سخنوران در همایش، اجرای سخنرانی خوب و کارآمد در همایش برای حضار می باشد. فراهم نمودن مقاله و متن سخنرانی عالی بدون ارائه سخنرانی خوب از ارزش محتوا و مطالب خواهد کاست فلذا در ذهن داشتن برخی موارد در طی سخنرانی الزامی می باشد.در اینجا برخی نکات که در نحوه سخنرانی می بایست در نظر داشته باشید را بیان می نماییم.
سخنرانی خوب
هنر سخنرانی شما و در واقع در یک سخنرانی خوب می بایست 51% از سخنرانی شما دربردارنده مطالب نشاط آور باشد و 49% مابقیه صرف بیان محتوای سنگین باشد. منظور از مطالب نشاط آور جوک و یا لطیفه نمی باشد بلکه بیان متن سخنرانی در قالب ادای کلمات پرشور باشد که سخنرانی شما را به یک فعالیت لذت بخش تبدیل نماید.
متن سخنرانی
این نکته را به یاد داشته باشید که صندلی در محدود زمانی مشخص به منظور سخنرانی در همایش به شما اختصاص داده می شود فلذا حداکثر تلاش خود را در نحوه نوشتن متن سخنرانی و القای مطالب مورد نظر خود به حضار نمایید. به نحوه نوشتن متن سخنرانی توجه داشته باشید.

به منظور درک بهتر مطالب، اسلایدهایی را در جلسه سخنرانی خود فراهم نمایید. توجه داشته باشید که از فونت بزرگ و مناسب استفاده نمایید تا حضار دید کافی بر متن سخنرانی شما داشته باشند و از درج مطالب بسیار در اسلایدهای خود بپرهیزید. زیرا موجب می شود که ذهن حضار تنها متوجه مطالب اسلاید شود و از شنیدن گفته های شما غافل شوند.

نحوه شروع سخنرانی در همایش
در نحوه شروع سخنرانی خود دقت داشته باشید و سخنرانی خود به مانند تبلیغات نگاه نمایید. هدف شما جذب مخاطب برای خواندن متن سخنرانی شما می باشد پس بنابراین وظیفه شما ایجاد انگیزش در کاربر با بیان روشن موضوع مسئله می باشد. اگر متن سخنرانی شما دربردارنده آزمایشاتی می باشد می توانید از گراف ها و نمودارهایی بدین منظور استفاده نمایید.

مثال ها و موارد ساده ای را برای حضار بیان نمایید و فرصت کافی را برای آنها به منظور هضم مطالب فراهم نمایید و حتی در صورت نیاز امکان دانلود مطالب و یا صدای سنخرانی را در بستر وب سایتی فراهم نماید. پیشنهاد می شود که پیش از شروع سخنرانی، تمرینی را در جهت نحوه اجرای سخنرانی در همایش داشته باشید. در نظر داشتن این موضوع در صورتی که پیش از این سخنرانی های قابل توجهی نداشته اید ضروری می باشد. متن سخنرانی خود را با سرعتی آهسته و تند صدایی که برای حضار شنوا باشد و به دور از یکنواختی، بخوانید.

 کانال تلگرام متخصصین شغل و کسب و کار
 t.me/iteraket
#آی_تراکت سایت تبلیغ مشاغل:
 http://iteraket.ir



ارسال به: Balatar Donbaleh Cloob Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other

http://www.beytoote.com/images/stories/psychology/ra4-5856.jpg
پیشنهادهای بی شرمانه و نامطلوب و مهارت استراتژیک نه گفتن

چه شما یک سرمایه گذار باشید چه مسوول خرید مایحتاج خانه. چه رییس جمهور باشید چه رییس مدرسه. مهارت استراتژیکی وجود دارد به نام "نه گفتن" که باید حتما آن را بیابید. تمرکز استراتژیک فقط حاصل انتخاب نیست بلکه حاصل کنار گذاشتن گزینه های نامناسب ولو جذاب نیز هست.
بارها شده است که به ما پیشنهادهایی شده است که آن پیشنهادها را دوست نداشته ایم و حتی بی شرمانه می دانسته ایم اما به ناچار بله گفته ایم.
همکارتان که با وی رو دربایستی دارید پیش شما می آید و شما را به یک میهمانی شبانه دعوت می کند شما نه محیط آن میهمانی را می پسندید و نه از رخدادهایی که در آن میهمانی مانند مصرف مواد مخدر دل خوشی دارید.
درخواست یک دوست برای تقلب رساندن در یک امتحان حساس
درخواست برای سرمایه گذاری صوری در یک حوزه غیرسود ده
پیشنهاد مصرانه برای پذیرش یک مسوولیت جدید که اصلا در آن تخصصی ندارید.
پیشنهاد همکاری در یک معامله کثیف از طرف یک دوست قدیمی

نتیجه گیری:
برای رهایی از پیشنهادهای بی شرمانه و نامطلوب 5 تکنیک ساده معرفی می شود:

1- تمرکز بر کاری دیگر: پیشنهاد خوبیه اما الان زمان خوبی نیست چرا که من متمرکز بر کار دیگری هستم. چطور است که ما در زمان  X در این مورد صحبت کنیم.
خیلی پیش می آید که شما در میان انجام کاری هستید که ناگهان درخواستی از شما می¬شود. اول، به او این اجازه را بدهید که دریابد “الان زمان خوبی نیست” چرا که شما در حال انجام چیزی هستید. دوم، با پیشنهاد زمانی دیگر به او بفهمانید که شما مشتاق به کمک هستید. از این طریق، او احساس بدی نخواهد کرد. با این کار، شما مستقیما نه نگفته اید و احتمالا تا زمان X، مشکل طرف هم حل شده است.

2- خرید زمان: اجازه بده ابتدا درباره آن فکر کنم، تا فردا [یا یک زمان مشخص دیگر] خبرت می کنم.
یکی از موانع نه گفتن به دیگران خجالت از نه گفتن رو در رو است. اگر می خواهید به دیگران نه بگویید این یک روش عالی است. فردا می توانید تلفنی، اس ام اسی و یا ایمیلی ضمن توضیح موقعیت خود به او نه بگویید. این جوری خجالت کمتری می کشید. این راه خیلی کاربردی و هوشمندانه است.

3- گزینه ذهنی: ممنون از پیشنهادت، این رو به عنوان یک گزینه در ذهنم نگه خواهم داشت.
در این حالت شما نه %100 رد می کنید و نه %100 تایید. این رو به عنوان یک گزینه حفظ می کنید تا بعدا اگر نظرتان تغییر کرد آن پیشنهاد/درخواست را رد یا تایید کنید. در ضمن به طرف مقابل هم هیچ قولی نداده اید و هیچ انتظاری ایجاد نکرده اید در عین اینکه سرخورده هم نمی شود.

4- فرد جایگزین: من بهترین فرد برای کمک در این مورد نیستم. برای اینکه ... و چرا از فلانی در این مورد درخواست نمی¬کنی؟
یکی از بهترین روش ها برای نه گفتن معرفی یک راه حل دیگر به جز خودتان است. این توضیح کمک می‌کند که طرف مقابل بفهمد شما به دلایل حرفه ای و منطقی وارد این کار نمی شوید.
مثلاً کسی از شما درخواست مشورت کرده، شما هم وقت ندارید به جای اینکه فقط بگویید نه بگویید: من مشاور خوبی در این زمینه نیستم اما فلان سایت یک مطلب خیلی خوب در این مورد داره که حتما پیشنهاد می کنم بخونیش در ضمن این موسسه نیز خدمات مشاوره رو می ده و یه کتاب خوب هم ...

5- تاریخچه موضوع: قبلا هم فلانی و فلانی هم این پیشنهاد رو داده بودند یا این درخواست رو کرده بودند اما من ...
این هم یکی از روش های خوب است. شما به جای اینکه مستقیماً بگویید نه، تاریخچه موضوع را می¬گویید و مشخص می¬کنید که چرا با این پیشنهاد یا درخواست نه اکنون که از دیرباز مخالفید و چرا درخواست های قبلی شبیه به این را رد کرده اید. خود طرف به این جمع بندی می¬رسد که جواب شما نه است.
 
سخن پایانی
مهم ترین مانع ذهنی ما این است که فکر می کنیم نه گفتن به معنای بی ادبی است. اگر این مانع ذهنی را کنار بگذاریم و هوشمندانه از تکنیک های بالا استفاده کنیم آنگاه زمان و تمرکز بیشتری برای کارهای مهم ترمان خواهیم یافت.
 کانال تلگرام متخصصین شغل و کسب و کار
 t.me/iteraket
#آی_تراکت سایت تبلیغ مشاغل:
 http://iteraket.ir




ارسال به: Balatar Donbaleh Cloob Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other

دوشنبه 2 اسفند 1395

۳ درس آموزنده از نحوه ی تفکر کارآفرینان موفق

نویسنده: پسر پارسی   طبقه بندی: موفقیت، 

http://panel.techbook.ir/Content/transformedimages/3963/780x390.jpg
۳ درس آموزنده از نحوه ی تفکر کارآفرینان موفق

۱- کارآفرینان موفق به خوبی می دانند که توجیه کردن نتیجه ای ندارد

توجیه کردن و بهانه آوردن جلوی پیشرفت را می گیرد. کارآفرینان موفق این را متوجه می شوند که این کار تا چه حد می تواند زیانبار باشد. به همین دلیل برای شناسایی موقعیت های آسیب زای اینچنینی نهایت دقت را به خرج می دهند. آنها برای کنترل آگاهانه ی مشکلات و مسائل تمام تلاش خود را به کار می گیرند، از مشکلات فرار نمی کنند و تقصیر را به گردن دیگران نیز نمی اندازند.

وقتی همه چیز طبق برنامه پیش می رود، اجتناب از پرداختن به مشکلات کار سختی نیست؛ به ویژه اگر کوتاهی از سوی خودتان بوده باشد. انتقال شفاهی یکی از قدرتمند ترین انواع بازاریابی است و به همین دلیل است که توجیه می تواند حسن شهرت شما را به کلی از بین ببرد. اجازه ندهید توجیه در کسب و کارتان جایی داشته باشد. به یاد داشته باشید که موانع با بی توجهی و تظاهر به اینکه مشکلی وجود ندارد از میان برداشته نمی شوند.

۲- آنها شکست را به عنوان یک تجربه ی ارزشمند زندگی می پذیرند

کارآفرینان موفق این را درک می کنند که شکست درس های بی نهایت ارزشمندی به انسان می دهد؛ به همین دلیل به جای آنکه جا بزنند سعی می کنند از شکست های خود درس بگیرند. آنها شکست را نشانه ی تداوم رشد در زندگی شخصی و حرفه ای می دانند.

اگر در مسیر کارآفرینی با هیچ شکستی مواجه نشده اید معنایش این است که آنقدر که باید کاری از پیش نبرده اید. اگر بدون هیچ مشکلی به تمام اهدافی که برای خود تعیین کرده اید می رسید، اهدافتان به اندازه ی کافی بلندپروازانه انتخاب نشده اند. اهدافی که برای خودتان در نظر می گیرید باید آنقدر بزرگ باشند که شما را به زحمت بیندازند. این زحمات را به فال نیک بگیرید و هیچ گاه به خودتان مغرور نشوید.

۳- آنها بیش از هر چیز دیگر برای زمان خود ارزش قائل می شوند

کارآفرینان موفق برای زمان بیشتر از پول ارزش قائل می شوند. آنها به خوبی می دانند که زمان تنها چیزی است که اگر از دست برود دیگر نمی توان آن را پس گرفت و یا زمان بیشتری به دست آورد. آنها با «نه» گفتن به چیزهایی که در این مسیر سودی برایشان ندارد از زمان خود بیشترین بهره را می برند. کارآفرینان موفق از ارزش بی بدیل زمان به خوبی آگاهند و از اتلاف آن جداً حذر می کنند.

زمان ارزشمندترین دارایی شماست. اطمینان حاصل کنید مطابق با ارزشی که دارد با آن رفتار می کنید. این موضوع در دنیای کسب و کار یعنی «نه» گفتن به جلسات و فرصت هایی که به درد کسب و کار شما نمی خورند. یعنی به هر چیزی که ظاهر جذابی داشت اجازه ندهید شما را از مسیر اصلی خود منحرف کند. یعنی روی چیزی تمرکز کنید که به برداشته شدن قدم بعدی تان کمک کند.

یکی از دلایلی که شما را به راه اندازی کسب و کارتان ترغیب کرده احتمالاً آزادی حاصل از آن بوده است. این آزادی به شما اجازه می دهد تمام لحظات خود را به انجام کارهایی بپردازید که برایتان اهمیت دارند. به یاد داشته باشید، این کسب و کار شماست که باید جای خود را در زندگی تان پیدا کند، نه برعکس. زندگی شما باید بر کسب و کارتان مقدم باشد و این یعنی باید برای وقت خود ارزش قائل باشید.

شما می توانید کسب و کار و زندگی مورد علاقه ی خود را بسازید. همه چیز از افکار شما آغاز می شود. هر روز ذهن خود را با محتوایی تغذیه کنید که انگیزه ی لازم برای بهترین عملکرد را به شما می دهد. از افراد و موقعیت های نامناسب و سمی که ذهن شما را با تردید و ترس پر می کنند دوری کنید

سعی نکنید ادای کارآفرین های موفق را در بیاورید. روی همان چیزی تمرکز کنید که باعث منحصر به فرد شدن خودتان می شود و تحقیق کنید ببینید مشتریان و مشتریان راغب شما به چه چیزی بهتر واکنش نشان می دهند. مدل سازی از روی موفقیت اشکالی ندارد، اما مدل سازی با کپی کاری تفاوت دارد. از دانش متعارف پیروی کورکورانه نکنید؛ سعی کنید متفاوت بیاندیشید. خود را تسلیم توجیه نکنید، از شکست هایتان درس بگیرید و به ارزش زمان واقف باشید
 کانال تلگرام متخصصین شغل و کسب و کار
 t.me/iteraket
#آی_تراکت سایت تبلیغ مشاغل:
 http://iteraket.ir



ارسال به: Balatar Donbaleh Cloob Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other

http://s4.img7.ir/I52Bq.jpg
پدیده قلاب ذهنی و تاثیرات آن در زندگی و بیزینس ها و سرمایه گذاری ما

پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیكی یك دبستان خرید. یكی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این كه مدرسه ها باز شد.
در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی كلاس‌ها سه تا پسر بچه در خیابان راه افتادند و در حالی كه بلند، بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی را كه در خیابان افتاده بود شوت می‌كردند و سر و صدای عجیبی راه انداختند
این كار هر روز تكرار می شد و آسایش پیرمرد كاملاً مختل شده بود. این بود كه تصمیم گرفت كاری بكند
روز بعد كه مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا كرد و به آنها گفت
بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این كه می‌بینم شما این قدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. من هم كه به سن شما بودم همین كار را می‌كردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بكنید. من روزی 1000 تومن به هر كدام از شما می دهم كه بیایید اینجا و همین كارها را بكنید
بچه ها خوشحال شدند و به كارشان ادامه دادند. تا آن كه چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغ شان آمد و گفت
ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی‌تونم روزی 100 تومن بیشتر بهتون بدم
از نظر شما اشكالی نداره
بچه ها گفتند
صد تومن!
اگه فكر می‌كنی ما به خاطر روزی فقط 100 تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت كنیم، كور خوندی. ما نیستیم و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد

تحلیل راهبردی برای تصمیم گیری استراتژیک و سرمایه گذاری هوشمند:

ذهن ما در مقابل اولین پیشنهادها (هر چه باشد) قلاب می شود و لنگر می گیرد. پیشنهاد اول/حقوق اول/گزینه اول/کاندیدای اول هر چه باشد، آن می شود معیار و سپس پیشنهادها/حقوق ها/گزینه و کاندیداهای بعدی را با آن می سنجیم. به این می گویند پدیده لنگرگیری که در حوزه استراتژی و سرمایه گذاری بسیار کاربرد دارد.
به همین خاطر است که ممکن است اگر به هر دلیلی گزینه اول یا پیشنهاد اول را از دست بدهیم، گزینه بعدی با آنکه بالذات و مستقلا جذاب و منطقی است (دریافت روزی 100 تومان برای سر و صدا کردن)، ولی چون آن را به صورت ناخودآگاه با گزینه اول (قبلی) بررسی می کنیم، آن را نپذیریم. بنابراین گاهی اوقات ما گزینه های خوب و منطقی را از دست می دهیم چرا که ذهن ما دچار خطای لنگرگیری شده است.
چه باید انجام داد؟ گزینه‌ها و پیشنهادها را صرفاً بر مبنای اهداف خود و خالص منفعت (مجموع منافع منهای مجموع هزینه‌ها) بررسی کنیم.
 کانال تلگرام متخصصین شغل و کسب و کار
 t.me/iteraket
#آی_تراکت سایت تبلیغ مشاغل:
 http://iteraket.ir



ارسال به: Balatar Donbaleh Cloob Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other

http://dl.digiyaar.com/2016/12/unnamed-file1-650x372.jpg
 چرا تعداد سرمایه گذاران خبره تا این حد اندک است

همانطور که مایکل جردن، با هردو دست خود توپ را شوت می کند و دریبل می زند و یا لئورناردو داوینچی می توانست با هر دو دست خود همزمان بنویسد، سرمایه گذاران خبره نیز می توانند از هر دو روش استفاده کنند و دقیقاً به این دلیل که می توانند در هر دو جهت مخالف از دیگران پیشی بگیرند.

پرفسور (ام.سیکزنت میهالی) از طریق تحقیقی دربارۀ نبوغ خلاق در دانشگاه شیکاگو، دریافت که : توانایی استفاده از هر دو جهت، مهمترین عاملی است که نبوغ فرد را نشان می دهد.

« پیچیدگی » ویژگی است که، شخصیت های نابغه را از دیگران متمایز می کند. منظور این است که آنها برخی گرایش های تفکری و عملکردی را نشان می دهند که در بیشتر مردم از هم تفکیک شده اند به گونه ای که هر کدام از آن ها، نه فقط یک "فرد" بلکه "مجموعه ای از "افراد" هستند. مثل رنگ سفید که همه طیف های رنگ را در خود دارد، آن ها نیز می خواهند تمام توانمندی های بشری را در خود گرد آورند.

این ویژگی ها در همۀ ما یافت می شود، اما معمولاً به ما یاد داده اند که تنها یک قطب از تفکر منطقی را در خود توسعه دهیم. ممکن است در طول زندگی، بخش فعال و رقابتی وجود خود را پرورش دهیم و بخش همیارانه را نادیده بگیریم یا از رشد آن جلوگیری کنیم. وقتی در بارۀ این مطلب با گروه ها صحبت می کنم، نگاهی طنز آمیز به این موضوع دارند. اصطلاحی هست که می گوید : " خوب؛ این موضوع پیش از آنچه فکرش را می کردم نیاز به تأمل دارد."

کسانی که دارای تفکر منطقی، خطی و مبتنی بر جزئیات هستند، در مقابل متفکرانی که شیوۀ آنها خلاقیت، دریافت شهودی و تصویر بزرگ است، قرار می گیرند. هر دو نوع تفکر ارزشمند هستند، اما مهارت داشتن در هر دوی آنها کار دشواری است و مهارت داشتن در هر دوی آن ها به طور همزمان به طور کلی غیرممکن است.

معمولاً هر کدام از ما نوعی از تفکر را ترجیح می دهد، درست مثل چپ دست بودن یا راست دست بودن؛ مردم در بدو تولد، یک دست یا یک نوع اندیشیدن را به نوع دیگر ترجیح می دهند. این در حالی است که ما معمولاً دربارۀ دست های مان  فکر هم نمی کنیم؛ ما صرفاً چک ها را با همان دست «همیشگی» امضا می کنیم.

راهی وجود دارد که می توان از آن طریق این دو روش مختلف اندیشیدن، یعنی مشاهده و خلاقیت را در عرصه سرمایه گذاری به کار برد.
سرمایه گذاران خبره نیز باید بتوانند در استفاده از توانایی های هر دو سمت مغز خود به صورت یکسان مهارت کسب کنند. آنها باید تمام 8 سیلندر خود را روشن کنند. این هم شیوه دیگری است برای بیان اینکه باید در « پیچیدگی » استاد شوند.
شرلوک هولمز می گفت : « هنر منحصر به فرد من در کسب دستاورد های کارآگاهی نتیجۀ به کارگیری هم زمان واقعیت و تصور است. »
 کانال تلگرام متخصصین شغل و کسب و کار
 t.me/iteraket
#آی_تراکت سایت تبلیغ مشاغل:
 http://iteraket.ir


ارسال به: Balatar Donbaleh Cloob Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other

http://s4.img7.ir/0866J.jpg
تراژدی خفگی در کوچه بن بست در شهری پر از آزادراه

بگذارید با یکی دو مثال آزاردهنده شروع کنم
اینفوسیس یک شرکت هندی گمنام در سال 1981 و تنها با شش کارمند تاسیس شد. امروز که این مطلب را در انتهای سال 2016 برای شما می نویسم 190 هزار کارمند از 129 کشور دارد!  جزو 8 شرکت‌برترخدمات‌فناوری‌اطلاعات دنیاست. درآمدی حدود 10 میلیارد دلار دارد و از طریق شش بازار سهام مختلف در دنیا تامین مالی می کند! تصورش را بکنید این شرکت توانسته است از 129 کشور دنیا، سرمایه انسانی جذب کند.

کشوری هست که در آن فوتبال ورزش اول نیست. هیچکس این کشور را به فوتبال نمی شناسد. اما بیشترین توپ های دست دوز درجه اول فوتبال دنیا را این کشور تولید می کند. رونالد و مسی هر دو پاهایشان با توپ های ساخت این کشور معجزه می کنند. این کشور یاد گرفته است که با دنیا کار کند. فوروارد اسپورتز از کشور پاکستان آموخته است که با اکثر شرکت های معروف دنیا از جمله آدیداس کار کند.

این دو مثال را زدم که فکر نکنید فقط کشورهای پیشرفته جهانی عمل می کنند. جهان، جهانی شده است. این جمله یعنی چه؟ سرمایه، محصولات، خدمات، ایده ها، نیروی انسانی و دانش فنی از مرزها عبور می کنند. حتی کشاورزی هم دیگر بین المللی شده است. چین، کره و برخی کشورهای عربی در سرزمین خود کشاورزی نمی کنند.

اما متاسفانه ایران نه بواسطه تحریم های اقتصادی بلکه به واسطه محدودیت های ذهنی، در کوچه بن بست گیر افتاده است. ایران پر از پتانسیل های جهانی است اما این پتانسیل ها جهانی نشده است.

چرا می گویم محدودیت های ذهنی؟ بگذارید برای شما مثال دیگری بزنم: فکر می کنید که رییس کل بانک مرکزی انگلستان از چه کشوری است؟ خوب بدیهی است که چنین پستی را به هیچ کس جز یک انگلیسی نمی دهند اما ریاست کل بانک مرکزی این کشور را به یک اجنبی سپرده اند: یک کانادایی. دقت کنید ما داریم راجع به انگلستان صحبت می کنیم. کشوری که مهد صنعت مالی و همچنان پیشرو جهان در صنعت مالی و بانکداری است. آنها آموخته اند که باید جهانی عمل کنند. حالا این رفتار را مقایسه کنید با استخدام یک مربی خارجی برای یکی از تیم های ورزشی ما. مثلا فکرش را بکنید که بخواهند مدیر عامل ایران خودرو را یک خارجی بگذارند. اگر رییس جمهور استیضاح نشود حتما وزیر صنعت استیضاح می شود.

خب بلافاصله به ذهن ما می رسد که دولت باید کاری کند که کشور ما نیز بین المللی و جهانی عمل کند. دولت ناتوان تر و گرفتارتر از آن است که بتواند چنین کند. بهترین راهکار آن است که تک تک ما و سازمان ها و شرکت ها مسیر جهانی شدن را طی کنند.

✅نتیجه گیری
برای شروع در سطح فرد چند توصیه کلیدی دارم: در شبکه های اجتماعی مانند لینکدین به افراد خارج از کشور وصل شوید. خود را از دایره تنگ رفقای محلی و بومی برهانید. یک زبان خارجی بیاموزید. فرهنگ، آداب و رسوم یک کشور خارجی را مطالعه کنید. هر ماه یک روز یک روزنامه خارجی مطالعه کنید.
به این فکر کنید در هر رشته ای که هستید چگونه می توانید هنر/توانمندی خود را در یک بازار خارجی عرضه کنید.
میزبان توریست های خارجی شوید آن ها را به یک عصرانه یا شام دعوت کنید.

 کانال تلگرام متخصصین شغل و کسب و کار
 t.me/iteraket
#آی_تراکت سایت تبلیغ مشاغل:
 http://iteraket.ir



ارسال به: Balatar Donbaleh Cloob Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other

یکشنبه 24 بهمن 1395

تکنیک دو ستونی فرانکلین در تصمیمات دشوار

نویسنده: پسر پارسی   طبقه بندی: سبک زندگی، موفقیت، 

http://design-milk.com/images/2011/06/make-your-franklin-julien-beneyt.jpg
تکنیک دو ستونی فرانکلین در تصمیمات دشوار

در سال 1772 نوشته ای بین دو نفر رد و بدل شد که هنوز تازه، راهگشا و کاربردی به نظر می رسد. دانشمند بریتانیایی به نام ژوزف پریستلی (شیمی دانی برجسته که كشف اكسیژن به او نسبت داده می شود) در یک تصمیم گیری دشوار از بنجامین فرانكلین (یکی از بنیانگذاران ایالات متحده که نویسنده، سیاستمدار، مخترع و فعال مدنی بود) راهنمایی می خواهد. فرانکلین به جای آن که به وی پاسخ دهد، الگوریتمی کاربردی به وی پیشنهاد می کند که امروز نیز تازه و جذاب به نظر می رسد با هم این نامه را بخوانیم:

درباره موضوعی بسیار مهمی كه که از من در خواست مشورت نموده‌اید، من قادر نیستم كه با قاطعیت توصیه‌ای کنم، اما اگر اصراری هست به شما تکنیکی را پیشنهاد می‌کنم: زمانی كه انتخاب های دشوار رخ می‌دهند، تمام جنبه های مثبت و منفی به طور همزمان به ذهن ما نمی‌رسند. بلكه بعضاً یك دسته از دلایل بروز می‌كنند و در مواقع دیگر آن دلایل از ذهن خارج می‌شوند. به همین خاطر ما به یک گزینه تمایل پیدا می‌کنیم و سپس گزینه دیگر غلبه پیدا می‌کند و عدم قطعیت [بی تصمیمی و تلو تلو خوردن بین گزینه های پیش رو]، ما را سردرگم می‌سازد.

برای غلبه بر این چالش، روش من آن است كه باید صفحه‌ای از كاغذ را با یك خط به دو ستون تقسیم كرد: یك ستون به نام جنبه های مثبت (مزایا) و ستون دیگر به نام جنبه های منفی (معایب). سپس ظرف سه یا چهار روز در هر ستون شواهد مربوط به مزایا و معایب در صورت تحقق را یادداشت می‌كنم. [در این سه چهار روز به ذهن خودم اجازه می دهم سر فرصت جنبه های مثبت و منفی را شناسایی کند و روی کاغذ بیاورد].
سپس به بررسی اهمیت موارد یادداشت شده می‌پردازم. اگر در هر ستون  مواردی باشند كه از لحاظ اهمیت هم¬وزن باشند، هر دو خط می‌خورند. اگر یك مزیت معادل دو عیب است، آن‌گاه هر سه خط خواهند خورد. بدین ترتیب در نهایت مشخص می‌گردد كه تعادل به نفع كدام تصمیم است و به این صورت یقین حاصل می‌شود.
اگرچه وزن نکات مثبت و منفی نمی‌تواند با كیفیت جبری سنجیده شود، مع الوصف زمانی كه آن ها را به صورت مقایسه‌ای تحلیل می کنم، تصور می‌كنم كه می توانم بهتر قضاوت کنم و احتمال تصمیم‌گیری عجولانه كمتر می شود. در واقع من از این نوع الگوریتم بسیار سود برده‌ام.

✅راهکار
1- بعد از تعریف مساله و اهداف تان و شناسایی گزینه های پیش رو، برای هر گزینه یک تحلیل دوستونی انجام دهید.
2- ظرف چند روز در این تحلیل دو ستونی برای هر گزینه، نقاط مثبت و منفی را بنویسید.
3- حالا ببینید کدام نقطه مثبت برابر کدام نقطه منفی است. اگر یافتید، هر دو را با هم خط بزنید. ممکن است یک نقطه منفی معادل دو نقطه مثبت باشد، هر سه را با هم خط بزنید. این کار را ادامه دهید تا یکی از ستون ها کاملاً خالی شود
4- در انتها بررسی کنید اگر ستون مثبت ها همچنان آیتم خط نخورده دارد و ستون منفی خالی شده است این بدان معنا است که نقاط قوت این گزینه بیشتر از نقاط ضعف آن است چرا که نقاط قوت توانسته تمام نقاط ضعف را پوشش دهد و همچنان باز هم جنبه های مثبت دارد.  واگر ستون مثبت خالی شد و ستون منفی ها همچنان آیتم خط نخورده داشت، پس آن گزینه مطلوب نیست.

اولین کانال تخصصی موفقیت درشغل و کسب و کار
 t.me/iteraket
#آی_تراکت سایت تبلیغ مشاغل:
 http://iteraket.ir



ارسال به: Balatar Donbaleh Cloob Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other

http://s4.img7.ir/sy7ae.jpg

سندروم عملگرایی نمایشی دروازه بانان نگون بخت

فرض کنید که شما دروازه بان یک تیم فوتبال هستید و اکنون پنالتی شده است و شما باید در برابر ضربه پنالتی قرار بگیرید در ضمن می دانید شانس اینکه توپ به چپ، راست یا وسط زده شود، هر کدام 33 درصد است. خوب شما به کدام سمت خواهید پرید؟ چند درصد امکان دارد که شما در وسط دروازه بمانید؟

 اصولا چرا در اغلب موارد دروازه بان به سمت چپ یا راست می پرد و در واقع فقط از 66 درصد دروازه دفاع می کند. شما تا حالا چند دروازه بان را دیده اید که وسط دروازه بماند؟ احتمالا حداکثر یک یا دوتا
اما موضوع چیست؟ با اینکه شما به عنوان دروازه بان می دانید که 33 درصد ممکن است توپ به وسط زده شود، اما اینکه وسط دروازه بیاستید، کاری نکنید و توپ گل شود، خیلی ترسناک است. در واقع شما به عنوان یک دروازه بان ترجیح می دهید یک کاری بکنید حتی اگر آن کار الزاماً درست نباشد.
یک لحظه تصور کنید که دروازه بان تیم محبوبتان در مقابل یک ضربه پنالتی 1) شیرجه بزند و گل بخورد 2) بیاستد و گل بخورد.... احتمالا در مورد 2 او را سرزنش می کنید در حالی که از نظر منطقی این دو مورد هیچ فرقی ندارد و او گل خورده.
به این اتفاق «خطای عمل» یا «عملگرایی نمایشی» گفته می شود. همین رفتار را در برخی سرمایه گذاران بورس می بینیم. وقتی نمی توانند تحلیل درستی انجام دهند، نمی توانند کاری نکنند و ترجیح می دهند حتی شانسی یک معامله انجام دهند.

✅تحلیل و تجویز راهبردی:
برای ما گفتن این که نمی دانم خیلی سخت است. همچنین برای ما اینکه بگوییم فعلا نباید دست به  کاری زد و باید منتظر ماند نیز بسیار سخت است. بگذارید بیشتر توضیح دهم:

فکرش را بکنید موضوعی رخ می دهد و هیات مدیره شما را به عنوان مدیر عامل فراخوانده است و از شما می پرسد با توجه به کاهش قیمت ها و ضرری که متحمل شده ایم چه باید کرد؟ و شما می گویید هیچ کاری نباید کرد. دقیقا همین موقعیتی که ما هستیم بهترین موقعیت است. جو روانی بسیار سنگینی علیه شما شکل خواهد گرفت. شما به بی عملی و بی خیالی متهم خواهید شد. [با اینکه تصمیم شما مبتنی بر یک تحلیل دقیق است که هر گونه تغییری باعث افزایش زیان خواهد شد].

این مثال را زدم تا یک نکته مهم را بگویم: در کتاب های موفقیت و روانشناسی می نویسند که اقدام، شجاعت می خواهد من می خواهم بگویم که شجاعت عدم اقدام [در زمانی که عدم اقدام، منطقی تر است] بسیار مهم تر است. اگر می خواهید روی اراده خودتان کار کنید هر دو اراده را تقویت کنید: هم اراده اقدام و هم اراده عدم اقدام با وجود جو سنگین.
گاهی اقدام نکردن، بهترین اقدام است.

اولین کانال تخصصی موفقیت درشغل و کسب و کار
 t.me/iteraket
#آی_تراکت سایت تبلیغ مشاغل:
 http://iteraket.ir



ارسال به: Balatar Donbaleh Cloob Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other

http://s6.picofile.com/file/8231308568/images.jpg

رقابت با خود یا دیگران؟ کدام یک الهام بخش است؟

«بنگ!»، تیری شلیک شده و مسابقه آغاز می‌شود. دونده‌ها شروع به دویدن می‌کنند. دیروز باران آمده و زمین هنوز خیس است. هوا خنک شده و جان می‌دهد برای دویدن. دونده‌ها به هم نزدیک می‌شوند و مثل دسته‌ای از ماهی‌ها کنار هم می‌دوند. انگار همه یک گروهند. این حرکت همگانی انرژی کل مسابقه را افزایش می‌دهد. مثل هر مسابقه دیگر، دونده‌های قوی‌تر در کوتاه‌مدت جلو می‌افتند و ضعیف‌ترها عقب می‌مانند. ولی اوضاع برای بن کامن  متفاوت بود. همین که شروع مسابقه با شلیک تفنگ اعلام شد، بن از بقیه عقب افتاد. بند کندترین دونده بود. از زمان عضویت در تیم دو صحرایی دبیرستان هانا، در هیچ مسابقه‌ای برنده نشده بود. بن دچار فلج مغزی بود.فلج مغزی که نتیجه نقص در هنگام تولد است، بر حرکت و تعادل فرد تأثیر می‌گذارد. این نقص بدنی تا آخر عمر همراه فرد است. بدشکلی ستون مهره‌ها باعث به هم ریختن وضعیت قامتی فرد می‌شود. ماهیچه‌ها معمولا ضعیف شده و واکنش‌های بدن کند می‌شوند. سفتی عضلات و مفاصل بر تعادل فرد هم تأثیر می‌گذارند. افراد مبتلا به فلج مغزی معمولا در راه رفتن تعادل ندارند، پاهای‌شان پرانتزی است و روی زمین کشیده می‌شود. در نگاه دیگران، این افراد دست‌وپا چلفتی یا حتی علیل به نظر می‌رسند.گروه دوندگان از بن جلو می‌افتد و بن عقب و عقب‌تر می‌ماند. روی چمن خیس سر می‌خورد و با صورت روی زمین نرم می‌افتد. آرام بلند می‌شود و ادامه می‌دهد. دوباره می‌افتد. این بار دردش زیاد است. دوباره بلند می‌شود و باز هم می‌دود. بن تسلیم نمی‌شود. گروه دونده‌ها دیگر دیده نمی‌شود و بن تنها در میدان می‌دود. صدای نفس‌های خسته خودش را می‌شنود. احساس تنهایی می‌کند. بار دیگر زمین می‌خورد، اما دوباره بلند می‌شود. جدای از قدرت ذهنی‌اش، آثار درد و سرخوردگی در چهره‌اش هویدا است. چهره‌اش را در هم می‌کشد و با تمام توان بلند می‌شود و به دویدن ادامه می‌دهد. این وضع برای بن شبیه اوضاع هر روزش است. همه ظرف حدود بیست و پنج دقیقه به خط پایان می‌رسند. اما طی این مسیر برای بن معمولا بیش از چهل و پنج دقیقه طول می‌کشد.وقتی بالاخره به خط پایان می‌رسد، درد و خستگی وجودش را فرا گرفته است. از ذره ذره توانش برای رسیدن به خط پایان بهره گرفته است. بدنش خونی و کبود است. همه جایش پر از گل شده است. بن در واقع الهام‌بخش ماست. اما این داستان به سخت‌کوشی برای غلبه بر سختی‌ها مربوط نیست. قضیه بلند شدن دوباره پس از سقوط نیست. البته این‌ها درس‌های بزرگی هستند، اما برای فرا گرفتن‌شان به بن کامن نیازی نیست. بسیاری از افراد دیگر مثل ورزشکاران المپیک هم هستند که پس از چند ماه آسیب‌دیدگی دوباره برخاسته و قهرمان می‌شوند. درسی که از بن می‌آموزیم درس عمیق‌تری است.بعد از بیست و پنج دقیقه اتفاق جالبی رخ می‌دهد. همه دونده‌ها پس از گذشتن از خط پایان، برمی‌گردند همراه با بن می‌دوند. بن تنها دونده‌ای است که وقتی زمین می‌خورد دیگران به کمکش می‌آیند. بن تنها دونده‌ای است که وقتی به خط پایان می‌رسد صد نفر پشت سرش می‌دوند. درسی که از بن می‌گیریم درس ویژه‌ای است. وقتی با دیگران رقابت می‌کنید، کسی به فکر کمک نیست. اما وقتی با خودتان رقابت می‌کند، همه می‌خواهند کمک کنند. ورزشکاران المپیکی به یکدیگر کمک نمی‌کنند. آنها حریف یکدیگرند. بن هر مسابقه را با برداشتی روشن از چراییِ دویدنش شروع می‌کند. هدفش پیروزی بر دیگران نیست، پیروزی بر خودش است. بن هیچ‌گاه این هدف را فراموش نمی‌کند. این که به تلاشش ادامه دهد. دوباره بلند شود. مسیرش را ادامه دهد. و بارها و بارها این کار را تکرار کند. و هر بار که می‌دود تنها حریفش خود او است.

اولین کانال تخصصی موفقیت درشغل و کسب و کار
 t.me/iteraket
#آی_تراکت سایت تبلیغ مشاغل:
 http://iteraket.ir



ارسال به: Balatar Donbaleh Cloob Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other

چهارشنبه 13 بهمن 1395

چگونه پولدار شویم

نویسنده: پسر پارسی   طبقه بندی: موفقیت، 

http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1394/2/1/512651_774.jpg


– آیا هیچ وقت فکر می‌کردید که روزی به جایی که‌امروز هستید خواهید رسید؟ خیر، من هم مثل تمامی افرادی که به چنین موقعیتی دست یافته‌اند، غافلگیر شده‌ام. من مطمئنا می‌خواستم که در زندگی به جای خوبی برسم و حاضر بودم که برای آن به سختی کار کنم. من همیشه می‌خواستم که زود بازنشسته شوم، ولی هیچ وقت فکر نمی‌کردم که این اتفاق قبل از چهل سالگی‌ام به وقوع بپیوندد.

– وقتی متوجه شدید که اولین میلیون ثروت خود را به دست آورده‌اید آیا وسوسه شدید که کمی کندتر به کارتان ادامه دهید؟
به روشنی روزی را که ارزش خالص دارایی‌ام به‌ یک میلیون دلار رسید، به یاد دارم، نوامبر ۱۹۷۷. آن موقع ۳۵ سال داشتم، و می‌دانستم که برای انجام کاری که می‌خواستم در ۳۷ سالگی – سنی که تصمیم گرفته بودم در آن برای ماجراجویی دست از کار بکشم – انجام دهم
به بیشتر از اینها نیاز دارم.

– رمز موفقیت شما در چیست؟
من اصلا باهوش‌تر از قسمت اعظمی از مردم نیستم، بلکه انگیزه‌ام برای کار و تحمل سختی، از آنها بیشتر بود. من آماده بودم تا عقل سلیم را بیازمایم. اگر همه‌ یک جور فکر کنند باز هم دلیل نمی‌شود که اشتباه نکنند و اگر بتوانید بفهمید که همه دارند اشتباه می‌کنند، به راحتی می‌توانید مقدار زیادی پول درآورید.

– استراتژی سرمایه‌گذاری شما چیست؟
ارزان می‌خرم و گران می‌فروشم. من سعی می‌کنم کالایی را پیدا کنم که ارزان باشد و یک تغییر مثبت در حال اتفاق افتادن باشد. سپس به قدری مطالعه و پژوهش می‌کنم که قانع شوم درست فکر می‌کردم. البته آن کالا هم باید به قدری ارزان باشد که اگر هم اشتباه کرده باشم خیلی ضرر نکنم. معمولا هر باری که اشتباه می‌کنم به این دلیل است که به‌اندازه‌ کافی بررسی و مطالعه نکرده‌ام.
هیچ وقت ارزش «انجام مسئولیت» را دست کم نگیرید. در دهه‌ ۱۹۶۰، جنرال موتورز موفق‌ترین شرکت جهان بود. یک روز، یک تحلیلگر جنرال موتورز به جلسه‌ هیات مدیره رفت و این پیغام را به آنها داد: «ژاپنی‌ها دارند می‌آیند.» آنها این حرف وی را جدی نگرفتند. ولی سرمایه‌گذارانی که مطالعه و بررسی‌های خودشان را درست و دقیق انجام می‌دادند سهام جنرال موتورز خود را فروختند و به جایش سهام تویوتا خریدند.
من در حال حاضر به دنبال خرید هیچ سهامی نیستم. ولی اگر چیزهایی وجود داشته باشند که در حال حاضر از لحاظ ارزشی دست کم گرفته شده باشند، برخی کالاهای اولیه و برخی از ارزها هستند.

– بهترین سودی که کردید کی و چگونه بود؟
کوانتوم فاند. وقتی در سال ۱۹۷۰ شرکت را تاسیس کردیم، من تنها ۶۰۰دلار ته جیبم داشتم. بعد از ۱۰ سال دارایی ما ۴۲۰۰ برابر شده بود.
– آیا می‌خواهید آنقدر ادامه دهید تا بالاخره سقوط کنید؟
خیر. این روزها من ساعات بسیار کمی از روز را صرف کار می‌کنم، چرا که دو دختر کوچک دارم و می‌خواهم بیشترین وقت ممکن را با آنها بگذرانم.
هر دو دختر ما دایه‌‌ای چینی دارند و زبان چینی را به خوبی صحبت می‌کنند. برای نسل آنها، انگلیسی و چینی مهم‌ترین زبان‌ها خواهند بود.

– آیا هیچ حقوق بازنشستگی دارید؟
من حقوق بازنشستگی ندارم و امیدوارم که نیازی به آن نداشته باشم. من دارایی‌هایم را جمع کرده‌ام و با استفاده از آنها زندگی می‌کنم.

– چه فعالیت‌هایی در زمینه‌های خیریه انجام می‌دهید؟
من به دانشگاه‌ها و دانشجویان و دانش‌آموزان سراسر دنیا کمک مالی می‌کنم و اعتقادم بر این است که به جای دانشگاه‌ها بیشتر به دانشجویان و دانش‌‌آموزان باید کمک کنم؛ چرا که آنها بیشتر از مدیران و مسوولان به کمک مالی نیاز دارند.

– آیا اهل ولخرجی و افراط هستید؟
من دوبار به دور دنیا سفر کرده‌ام. بار اول سال ۱۹۹۰ حرکت کردم و با موتور سیکلت در۲۲ ماه ۶ قاره را در نوردیدم. بار دوم که در سال ۱۹۹۹ شروع شد، من و همسرم در ۳ سال، به ۱۱۶ کشور دنیا سفر کردیم.

– آیا می‌خواهید ثروتتان را به بچه‌هایتان انتقال دهید؟
من همیشه به این موضوع فکر کرده‌ام، اگر شما خیلی به بچه‌هایتان پول بدهید، آنها را لوس می‌کنید. من وصیت نامه‌ام را طوری تنظیم کرده‌ام که تا سن سی سالگی شان چیز زیادی بهشان نرسد.
من به دانشگاه‌هایی چون ییل و آکسفورد رفته‌ام و تعداد زیادی از بچه‌های افراد ثروتمند را دیده‌ام که هیچ‌وقت نیازی به کار و سختی کشیدن نداشته‌اند. من می‌خواهم که بچه‌هایم تحصیلات خوبی داشته باشند و محیط کار را تجربه کرده باشند.
تحصیلات و لزوم به کار کردن زندگی مرا عوض کرد و مرا از مرداب آلاباما به اقیانوس جهان پرتاب کرد.

اولین کانال تخصصی موفقیت درشغل و کسب و کار
 @iteraket
#آی_تراکت سایت تبلیغ مشاغل:
 http://iteraket.ir



ارسال به: Balatar Donbaleh Cloob Friendfeed Twitter Facebook Addthis to other


نویسندگان

نظرسنجی

    درصورتی که شرایط مهاجرت را داشته باشید ایا از ایران میروید؟




  • ابر برچسبها







آمار وبلاگ

  • کل بازدید : 0
  • بازدید امروز :1
  • بازدید دیروز : 8
  • بازدید این ماه : 1
  • بازدید ماه قبل : 6
  • نویسنده : پسر پارسی
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

پکیج اموزش تصویری بورس از مبتدی تا پیشرفته بزرگترین فروشگاه شیرازیان